تبليغاتX
ابــــرکاکیــا

پوست اندازی

 

صبح كه بيدار شد چند تيكه ديگرش هم افتاده بود ...

تنها چند روز ديگر تا نوشدنش باقي مانده ...

 

 

!! نوشته شده توسط Elook | 13:11 | دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 •

حادثه

 

آخر حادثه جايي شبيه ناكجاآباد است ...

جايي كه آنقدر خم مي شوي كه رنگ آسمان از يادت مي رود ...

آخر حادثه جايي است كه باراني هم نمي بارد كه تازه شوي ....

آخر حادثه همان جايي است كه درون خودت و حادثه مي پوسي و فراموش مي شوي ...

 

!! نوشته شده توسط Elook | 12:30 | پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 •

جمله سازي

 

مرد : می تونی با( من- تو - دوست داشتن) جمله بسازی ؟

زن : من و تو دوست داشتن رو قي كرديم ...

!! نوشته شده توسط Elook | 12:59 | پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 •

سورپرایز

 

مرد در ذهنش هزار بار صحنه ديدار را مجسم كرده بود … فرياد شوق! …. بوسه گرم ! … آغوش باز ! … از حال رفتن! …. و هر بار از فكر كردن به هر كدام انگار كه قلبش از جا كنده مي شد …

سه ماه تمام دنبال ادرس دويد ….

 

 

در كه باز شد زن در آستانه در شانه هايش را بالا انداخت و گفت : باز هم تو ؟!!!

!! نوشته شده توسط Elook | 11:2 | پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 •

تلخ تلخ

 

اين روزها همه چيز به طرز عجيبي به هم ممزوج شده است ... زمان به گوشت تنم چسبيده است ... يك جور لزج است... مثل زالو دارد خونم را مي مكد ... زمان ذاتأ مكنده است ... زمان هوش و فكر و اعصاب و روان را مي مكد و بعد به طرز نفرت انگيزي به رويت تف مي كند ...

هميشه همينطور بوده ... هميشه حوادث به طرز هولناكي هجوم مي آورند و تو را غافلگير مي كنند ... حالا هرچقدر هم قبلش فكر كرده باشي باز مثل آدم هاي منگ وسط طوفان ايستاده اي و همه چيز گرداگردت مي چرخد و مي گردد و نابود مي شود ... طوفان حوادث به صورتت مي خورد ولي حتي توان تكان خوردن نداري ...

اين روزها تلخ تلخم ... آن قدر تلخ كه زير زبانم تلخي ام بيداد مي كند ...

!! نوشته شده توسط Elook | 10:29 | دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 •

از سر بی حوصلگی ...

 

با خودش فكر كرد اگر بخواهد بيرون رود بايد لباس هايش را عوض كند و تازه كجا برود!

با خودش فكر كرد اگر بخواهد كتاب بخواهند بايد تا طبقه بالا برود و تازه چه كتابي بخواند !

با خودش فكر كرد اگر بخواهد حوصله اش سر نرود بايد ازدواج كند و تازه با كي !

پس ترجيح داد به چيزي فكر نكند و چشمش را به سقف اتاقش دوخت ...

!! نوشته شده توسط Elook | 10:24 | دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 •