ابــــرکاکیــا
شبکه تارعنکبوتی نوشته های من
به آنيما ....
بگذار خيالت را راحت كنم ...
ته ته تمام اين بهانه گيري ها .... ته تمام اين صغرا كبرا چيدن ها .... آخر همه اين آبغوره گرفتن ها تنها يك چيز است ....
من دلم توجه مي خواهد مي فهمي ؟!!!
!! نوشته شده توسط Elook
| 11:16 | سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
•
اسطوره ام در زندگي ...
اين روزها هي حول محور خودم مي چرخم و مي گردم و باز از نو خودم را مرور مي كنم ... كجا را اشتباه رفتم كه مستحق اين ناديده گرفتن ها شوم ... اين روزها دلم براي خودم خيلي مي سوزد ... براي مني كه غصه همه را مي خورد و از آخر همان همه به كناري پرتابش مي كنند ... اين روزها غمم خيلي سنگين است ... غمم از پدري است كه در حد پرستش دوستش داشتم و مي دارم و حالا هر روز و هر شب از هم دورتر و دورتر مي شويم ...
قلبم به درد آمده ... كاش مي فهميد كه اگر دوستش نمي داشتم آنقدر نسبت به كم محلي هايش حساس نميشدم و از كنار همه بي توجهي هايش به سادگي مي گذشتم ...
اما افسوس كه اين روزها آنقدر به هم ريخته است كه تاب نمي آورد كوچكترين انتقادي را ...
شبيه يك علامت سوال بزرگ شده ام كه آيا واقعا نمي داند كه برايم اسطوره است؟؟؟
!! نوشته شده توسط Elook
| 10:55 | دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
•
ناتوان شده ام ....
اين روزها حال دونده اي را دارم كه به ناگاه فلج شده است ... فكر مي كنم هيچگاه نمي توانم بنويسم ...
!! نوشته شده توسط Elook
| 12:52 | شنبه ششم مهر 1387
•

