تبليغاتX
ابــــرکاکیــا

غبار روبی

در سفر هستم ... شاید غبار روبی شوم روح زنگار گرفته ام ... تا پنجم دیماه ...

 

!! نوشته شده توسط Elook | 14:29 | چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 •

ته چاه جا مانده ام ...

 

رسیدن به نقطه ای که همه اطرافیان رنگشان برایت عوض شود ... سقوط یا هبوط به بی تفاوتی ... سرد و سنگین شدن با همه ... اینترنت که " ای دی اس ال" نباشداینترنت نمی شود و تو هی به بهانه ای "دی سی " میشوی ... و مغز من هم همینطور ... روی چندین و چند بار دی سی می شود ...

گاهی اشاره ها نفرتت از بعضی ها را به تو تلنگر می زنند ... و تو به آرامی لبخند می زنی ... انگار که هیچ اتفاقی و هیچ تنفری در کار نبوده است ... اما مگر می شود !!! تو می دانی که جایی اتفاقی افتاده است ... حالا هر چقدر هم دور ... نیروی تنفر عجیب نیرویی است از نیروی عشق هم قوی تر ...

می تواند در ثانیه ای تمام خوبی ها را ببلعد ... این روزها سرگردان و گیجم ... توی این چند روز به نتیجه جالبی رسیدم " تنها چاه کن ها ته چاه نیستند ..." کسی باور می کند ؟؟؟ 

 

!! نوشته شده توسط Elook | 11:25 | جمعه بیست و دوم آذر 1387 •

سومین سال ... درست همزمان با من

 

امسال سال سوم است ...

پدر دوباره نگاهی به حیاط می کند و میگوید : عجیب است ... کودشان که یکی است هر چهارتا را هم که با هم کاشتم ... تخم شان هم یکیست پس چرا یکی گل نمی دهد و بی بار است؟

مادر می گوید : این درختان مثل فرزندان آدم هستند از همه شان یکسان مراقبت می کنی ولی بازهم این وسط یکی ناخلف می شود ...نفس عمیقی می کشد و به گوشه ای زل می زند...

وقتی کنار درخت می ایستم احساس همذات پنداری عجیبی با او می کنم ... دستی به تنه اش میکشم ... خشکی اش تا مغر استخوانم می رود ... در دلم این سنت شکنی اش را می ستایم ...

 

!! نوشته شده توسط Elook | 11:54 | شنبه شانزدهم آذر 1387 •

افتان و خيزان مي روم ...

تكرار مدام صحنه اي كه آزاردهنده است و هي دلت بخواهد ببيني تا چه حد مي توان مازوخيسم داشت و خود را به رنج افكند ... براي كسانيكه صداقت را به گند كشيده اند ... به قولي " كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود "
نمي دانم دانه دلم چه رنگي شده است ... پيشتر ها صورتي صورتي بود ... شايد الان اصلا دانه اي در كار نباشد ... مي شود!!! همه چيز شدني است ...
نمي دانم اين غم است كه روي دلم سنگيني مي كند يا بغض و نفرت !!! باور نمي كنم تا اين حد بيرحم باشم ... يك پيرزن زشت وغرغرو  با چشمان موزي درونم كز كرده است ...

!! نوشته شده توسط Elook | 10:14 | دوشنبه یازدهم آذر 1387 •

چشم چپم مي پرد ...


اين روزها مصداق كامل سنگ و پاي لنگ شده ام ...

!! نوشته شده توسط Elook | 10:3 | دوشنبه چهارم آذر 1387 •